من از …. می ترسم

یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۳ -- ۲۳:۵۸

من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی درمیدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان، اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
چو ” کیوان ” بر مدار خویش می گردم
ولی گاهی از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم

“سیمین بهبهانی”

مهدی صمدی

کارمند بانک صادرات و دانشجوی دکتری مدیریت مالی هستم . علاقه مند به مباحث بانکی ، بازارهای مالی ، بورس و سهام و مدیریت منابع انسانی و ...

More Posts

  1. از قزوین
    دوشنبه ۸ دی ۱۳۹۳ -- ۱۱:۴۹

    سلام آقای صمدی
    مطالب وبلاگتون خیلی عالیه….اتفاقی به وبلاک شما برخوردم….فکر کنم شمارو من میشناسم///البته اگه اشتباه نکنم
    چند ساعتی مرور کردم
    به امید موفقیت شما کارمند عزیز

    امینی

    • مهدی صمدی
      سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳ -- ۱۷:۴۸

      سلام
      ممنون
      از کجا می شناسید ؟ شمالی هستید ؟
      خوش باشید